تبليغاتX
وبلاگ شخصی عبدالحمید سعدینی

وبلاگ شخصی عبدالحمید سعدینی

درویشان خرسند

طلب عفو و بخشش

جلوه برمن مفروش اي ملك الحاج كه تو / خانه مي بيني ومن خانه خدا مي بينم

حافظ كه خيلي كم سفر مي رفته است بنا به روايت تاريخ سفر حج نرفته است به ويژه آنكه از سفر دريايي نيز متنفر بوده است ولي عجب شعري نثار كساني نموده كه سفر حج را انجام مي داده اند بدون آنكه تنزه وتنبهي را بهره مند شوند حافظ مي گويد شما به آنجا مي رويد تا فقط خانه خدا راببنيد چرا كه از درك بزرگي خداوند عاجز مي باشيد ولي من بدون طي اين مسافت از درون خانه خودم  خدا را مي بينم وستايش مي كنم و حاجتم را ابراز مي كنم. بي گمان ادبيات غني فارسي چه از متقدمين چه از متأخرين سرشار از مضامين پرباري در اين زمينه است كه من از همه اينها مي گذرم همچنانكه تا كنون بي تفاوت از آنها گذشته ام.

            باري به عرض دوستان ومخاطبان گرامي مي رسانم كه خداوند عنايتي نموده است و سفر عمره اي را نصيبم كرده است . اگر راستش را بخواهيد حتي خودم تاچندرروز در جريان ثبت نام نيز نبودم يعني اين كه من خيلي آدم طالبي باشم و همواره زيارت كعبه را از خدا درخواست كنم واقعا اينگونه نبوده لطف خداوند بوده است كه شامل حالم شده است . اميدوارم خداوند دراين سفر مرا وخانواده وهمراهانم را حفاظت فرمايد و توفيق «اصلاح» و«تغيير» را نصيبم نمايد. از همه دوستان طلب بخشش وعفو دارم و اميدوارم بابت خطا ها و اشتباهاتم در گذشته كه موجب بروز خسارت يا ناراحتي براي آنها شده است با بزرگواري مرا ببخشند. قول مي دهم آنجا به ياد همه بوده وبرايشان دعا كنم. بماند كه دعاي من روسياه چقدر از اجابت دور است ولي خدايي كه مخاطب من وشماست خيلي بزرگتر ومهربانتر از اين مسائل است. از خداوند يكتا و توانا مي خواهم همه مؤمنين در جاي جاي جهان كه آرزوي تشرف به خانه خدا را دارند به آرزويشان برساند و علاوه بر توفيق زيارت كعبه آنها را مشمول عنايات وبخششهاي خود بنمايد.

 

 

 

                        طالب دعاي خير و بخشش شما:

                                                                                                                                    «حاجي بعد از اين »

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/04/14ساعت 9:4  توسط عبدالحمید سعدینی   | 

... وآنچه خود داشت زبيگانه تمنا مي كرد!!!

ديروز (يكشنبه 27/2/88) به همراه خانواده رفتيم دكه روزنامه فروشي يادبود بندرعباس كه نشريه بگيريم. دختر كوچكم (فاطمه) كه نزديك 5 سال سن دارد نيز همراه بود. من كه نشريه سياسي خريدم . خانمم نيز نشريات مورد علاقه خود را خريد و فرزندم اصرار داشت چيزي بخرد كه عكس «جومونگ» را داشته باشد. بالاخره بعد از كلي واكاوي يك مجله رنگي نيز كه تقريبا تمام صفحات آن عكسهاي هنرپيشه هاي سريال كره اي «افسانه جومونگ» بود را خريديم و جالب بود كه داخل ماشين كه نشستيم دخترم با نگاه به همه عكسها اسمهاي هنري آنها كه دراين سريال به اين نام معروف هستند را مي شناخت وبا علاقه درمورد آنها اظهار نظر مي كرد وچه اسمهاي سخت و مشكلي هم بودند!

            با خود فكر كردم كه فرزند وفرزندان من وديگر فرزندان اين آب وخاك چقدر درخصوص تاريخ ومشاهير خود آشنايي دارند؟ آيا داستانهاي مردان جاودانه اي كه به خاطر اين مرز و بوم جانفشاني نموده اند و پاسبان ميهن بوده اند را چقدر مي شناسند؟ چقدر شخصيتهاي واقعي همانند كوروش، خشايارشاه ، آريوبرزن، سلطان محمد خوارزمشاه ، سمك عيار ، ابومسلم خراساني  و... را مي شناسند وبا سرگذشتشان آشنايي دارند؟ تا چه اندازه با افسانه هاي ملي ما همانند رستم ، سهراب ، گيو، اسفنديار ، آرش كمانكير ، سياووش،  امير ارسلان نامدارو... آشنا هستند؟

            چرا بايد جوانان ما و حتي پيرمردهاي ما اطلاعات زيادي در مورد اين مسائل داشته باشند؟ وقتي كه صداوسيماي ما براي اين مسائل تره هم خرد نمي كند و وهيچ اهميتي به آنها نمي دهد ، چگونه اين داستانها و افسانه ها عالم گير مي شوند؟ وقتي كه جوانان ما در مورد مشاهير وافسانه هاي كشور خود ( كه بسيار آموزنده و جذاب هستند) چيزي نمي دانند توقع داريد كه جوان كره اي ، ژاپني ، آمريكايي ، اروپايي و... در اين موارد اطلاعات داشته باشند؟

            سرمايه گذاري در زمينه معرفي پيشينه غني فرهنگي و شناساندن آن در وهله اول به جوانان هم ميهن سبب تقويت غرور ملي ، همبستگي و اعتماد به نفس آنها مي شود كه مي تواند نتيجه آن موفقيت بيشتر جوانان باشد. از سويي معرفي اين ذخاير به جهانيان سبب جلب توجه  آنها نسبت به تاريخ و پيشينه ما خواهد بود وموجب احترام وكرنش مخاطبين غير ايراني خواهد گرديد. دنيا بايد بداند كه ما چه گذشته ي درخشاني داشته ايم واين درحاليست كه خود ايرانيها با اين مفاخر غريبه هستند. چرا بايد اجازه دهيم فيلمي به نام 300 منتشر شود و جهانيان از طريق يك فيلمي كه ديدگاه مغرضانه نسبت به ما و كشورمان دارد آشنا شوند و ما فقط واكنشهاي عصبي و بي تأثير نشان دهيم؟ واقعا رسالت سازمان صدا وسيما با آن بودجه نجومي ودرآمد هنگفت تبليغاتي در اين زمينه چيست ؟

            صدا وسيما مي بايست ضمن سرمايه گذاري و ساخت فيلمهاي جذاب دراين خصوص نمايش فيلمهاي ساير كشورها را منوط به نمايش فيلمهاي مربوط به شخصيتها وافسانه هاي ايراني در همان كشور كند. مثلا اگر جومونگ را با قيمتي گزاف خريداري و نمايش مي دهد الزاما بايد فيلمي نيز با مضمون يادشده تهيه و با امضاي پروتكلي تلويزيون دولتي آن كشور را متعهد به نمايش آن براي مخاطبين خود كندتا فرهنگ ايراني نيز از اين طريق درساير كشورها معرفي شود نه اينكه فقط ابزاري شويم براي معرفي فرهنگ ديگران. تازه اگر فيلمهاي خوب وجذابي بسازيم – كه حتما ظرفيت آن هم هست – نيازي به چنين كاري نيست واي بسا خود شبكه هاي تصويري غير دولتي نيز براي افزايش مخاطب ودرآمد خود آن را خريداري ونمايش دهند. ولي متأسفانه كجاست خردمندي كه اين مسائل را پيگيري  و اجرا كند؟

            من به عنوان يك اصلاح طلب كه همواره به اصلاح طلبي خود اقرار وافتخار نموده ام به واسطه اعتقادي كه به  گفتگو ، صلح وآرامش دارم عرض مي كنم كه با شناخت ايرانيان از فرهنگهاي ديگر مخالفتي ندارم وبلكه آن را توصيه مي كنم تا تعصبات بي جا و صلح برانداز كمتر شوند اما طبيعتاً وقتي مي بينم دراين جريان يكسويه ما به يك مصرف كننده و وارد كننده صرف تبديل مي شويم وقبل از فرهنگ خود فرهنگ ديگران را مقدم مي داريم وقدمي درجهت معرفي فرهنگ ملي براي مردم خود كشور وديگر جهانيان انجام نمي دهيم حق دارم اظهار نگراني كنم.

            مردم ما در جريان فيلم يوسف پيامبر با معصوميت حضرت يوسف آشنا شدند كه اقدامي سنجيده وبه جا بود. ولي آيا كسي از پاكدامني سياووش و مظلوميت او چيزي مي داند؟

            صدها سوال بي پاسخ در اين زمينه مطرح است كه بايد بكوشيم براي آن جوابي بگيريم تا نشان دهيم كه وطن پرستي امثال فردوسي وخيال پردازيهاي شاعرانه وعارفانه نظامي گنجوي ها كه شاهكارهاي بي بديل آنها نبايد اينگونه با كم توجهي مردم همان كشور مواجه شود. ( ببخشيد اين همه علامت سول در اين مطلب درج كردم)

            تولد وبلاگ جناب آقاي دكتر يوسف پادگانه را تبريك گفته و قول مي دهم نامه اي كه قرار بود براي جنابشان تنظيم كنم همچنان روي ميز قرار دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/02/28ساعت 14:1  توسط عبدالحمید سعدینی   | 

يكي داستان است پر از آب چشم ...

 در وبلاگ استاد گرانمايه – جناب آقاي محمد آراسته -  مطلبي در ج شده است با عنوان : « بازهم از خودمان » كه ضمن برشماري چند مسئله در ذيل مطلب بازهم اعتياد را به صورت برجسته به معرض افكار عمومي و منظر مخاطبان خود كشانده دراين زمينه بيان چند نكته را ضروري مي دانم :

1-   اعتياد يك پديده چندوجهي و پيچيده اجتماعي است كه مي توان گفت عمر چندان زيادي در جامعه ما ندارد و درهمين مدت كوتاه حضور گسترده خود – البته در حالت محدود درگذشته نيز وجود داشته است- ضربات مهلك وجبران ناپذيري بر پيكره جامعه ما وارد ساخته است . اين ديو زشتخوي نامريي كه همانند ضحاك مغز جوانان مارا نشانه گرفته و پيكر بي جان آنها را دور مي اندازد بسيار خطرناك تر از هجوم دشمن خارجي يا حتي حوادث وبلاياي طبيعي است . ما (شا مل مردم ودولت ) چه كاري براي دفع اين خطر انجام داده ايم ؟

2-    رفتار دولت دراين زمينه از ابتدا تا كنون متأسفانه ناكارآمد ، مبتني بر آزمون وخطا و حتي داراي پيامدهاي منفي نيز بوده است. دولت در اين زمينه هم وظيفه مبارزه با ورود وتوزيع مواد مخدر را برعهده دارد و هم وظيفه ياري رساندن به آسيب ديدگان از اين بلاي خانمان سوز. شخصاً عملكرد دولت و ارگانهاي حاكميتي را دراين خصوص موفق ارزيابي نمي كنم .

3-   اينجانب در زمينه مبارزه با مواد مخدر ونقش افراد و سازمانهاي مردم نهاد را منحصر ومحدود به مبارزه براي « كاهش تقاضا» مي دانم. اگر زمينه اعتياد را ازبين نبريم شخص معتاد يا كساني كه استعداد اعتياد را دارا هستند مواد مخدر را از هركانال ممكن تأمين مي كنند. اگر در مثلاً درگروك تأمين نشد در ميناب . يا اگر ميناب هم نتوانستند تهيه كنند بندرعباس و... .اين را تجربه به ما ثابت كرده است . به تجارب خود احترام بگذاريم وازآنها درس بگيريم.

4-   افراد آسيب ديده از مواد مخدر را بايد به عنوان « مريض » شناسايي كنيم نه « مجرم » . ممكن است برخي معتادان براي تهيه مواد مخدر دست به اعمال مجرمانه از قبيل دزدي و نظاير آن بزنند ، اما ريشه اين رفتار مجرمانه را بايد در بيماري روحي آنها كه منجر به اعتياد گرديده جستجو كنيم. اگر ما به معتاد نگاه مجرمانه داشته باشيم هيچگاه نمي توانيم با او ارتباط برقرار كرده واعتمادش را جلب كنيم. به هرحال جلب اعتماد معتادان براي كمك به آنها يك اصل است.

5-   مبارزه براي كاهش تقاضاي مواد مخدر و بهبودي بيماران يك پروسه طولاني مدت است كه پيگيري آن نيازمندمشاركت فكري و عملي افراد ، منابع مالي مورد نياز براي اجراي طرح اعتياد زدايي ، بررسي مشكلات قبل وبعد از اعتياد ونظاير آن مي باشد. تنها بستري شدن افراد براي سم زدايي در كمپهاي ترك اعتياد نمي تواند منجر به بروز يك معجزه گردد. فرد معتاد كه به دنبال بهبودي مي گردد در دوران مصرف به هيچ چيزي جز تأمين مواد مخدر فكر نمي كند ولي به محض كنارگذاشتن مصرف ، چشمش به جهان پيرامون باز مي شود. اينجاست كه با افسوس فراوان متوجه مي شود كه چه فرصتهايي را در زندگي خود نابود كرده است . چقدر نزديكان وبه ويژه خانواده خود را آزرده است و... خود اين بازنگري في نفسه مفيد است ولي اگر امكانات لازم براي فرد جوياي بهبودي جهت زندگي جديد و جبران فرصتهاي گذشته قرار نگيرد مي تواند دوباره فرد را دچار سرخوردگي نموده و براي در امان ماندن از گزندگي پاسخ اين سوالات كه روح را مثل خوره مي خورد به اعتياد و بي مسئولتي روي آورد. تجربه اي كه شخصاً دراين زمينه از برخورد با افراد معتاد جوياي بهبودي كسب كرده ام اين واقعيت را به من فهمانده است.

6-   فرد معتاد جوياي بهبودي مثل هر انسان ديگري نيازمند توجه وحتي تأييد ديگران است. اگر انسانهاي معمولي ونزديكان اين فرد همچنان از وي كناره گيري نمايند ، عملاً فرصت را به كساني واگذار كرده اند كه آرزوي اعتياد دوباره آن فرد را دارند. در چنين شرايطي فروشندگان خرده پاي مواد مخدر با نزديك شدن به اين فرد ونشان دادن محبت ساختگي  سعي در جذب دوباره وي مي كنند و اي بسا عامل انحراف ولغزشهاي مجدد نيز همين برخورد نا مطلوب ما اطرافيان باشد. رفتار ما با فردي كه تلاش براي بهبودي را آغاز كرده و موفقيتي نيز كسب نموده بايد به شكلي باشد كه اين پيام را به وي منتقل كند كه او تغيير كرده است وبا اصلاح شخصيت خود آدم ديگري شده است كه كسي از همراهي و رفاقت او نه تنها خجالت نمي كشد كه حتي مي تواند مايه مباهات باشد. ما كمتر ديديم كسي توجهي جدي به بهبوديافتگان يا جويندگان بهبودي در گروك نشان دهد يا مثلاً در تريبوني عمومي از آنها تمجيدي بكند يا مراسمي برگزار وضمن دعوت از آنها با افتخار در موردشان سخن بگويد. پس ما هم كم تقصير نيستيم.

7-   بيكاري يا بدكاري ( اشتغال به كارهايي كه زمينه ورود به اعتياد را دارند) يكي از عوامل اصلي اعتياد است . وجود فرصتهاي شغلي مؤلد و كيفي كه فرد معتاد بتواند از طريق اشتغال به آنها هم درآمدي كسب كند و وقت خود را درآن بگذراند و از همه مهمتر تواناييهاي خود را به ديگران نشان دهد يك ضرورت است . در تجربه اول مبارزه با مواد مخدر در گروك كه انصافاً موفقيت بزرگي را عايد كرد اين نقيصه وجو داشت وشايد منشأ آن همان كمبود منابع مالي بود . اگر همت دوباره اي براي مبارزه وجود داشته باشد ايجاد فرصتهاي شغلي جديد را بايد به صورت جدي در دستور كار قرار دهيم.

8-   آنچه عنوان شد فقط بخشي از اين مرثيه مي باشد. بهتر است براي پرهيز از اطاله بيشتر كلام سخن را همين جا ختم و در آينده نزديك به اميد خدا پيشنهادهايم را جمع بندي وارائه نمايم. از آقاي آراسته هم متشكرم كه زمينه اين نوشته رافراهم كردند.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/02/12ساعت 14:14  توسط عبدالحمید سعدینی   | 

اخراجي ها

 

 

ديروز( شنبه مورخ 29/1/88)  با دعوت دوستان بندري و اصرار دوستان سيريكي در همايش اصلاح طلبان استان هرمزگان كه در هتل آتيلار بندرعباس برگزار شد شركت كردم . بيش از هر چيزي ملاقات وتجديد خاطره با بسياري از دوستان برايم فرصت وغنيمت بود. من در دوره دوم شوراها كه به نمايندگي از شوراي اسلامي شهرستان ميناب عضو (يا به قول كساني كه فارسي را پاس مي دارند :«هموند» ) شوراي اسلامي استان هرمزگان بودم اين فرصت را داشتم كه به عنوان نماينده شوراي اسلامي استان هرمزگان ، عضو شوراي توسعه وبرنامه ريزي استان بشوم كه شورايي فرادستي مركب از رؤساي دستگاههاي اجرايي است كه رياست آن با استاندار است و تصميمات حساس استاني درخصوص توسعه وآباداني در آنجا اتخاذ مي شود . دراين مطلب قصد تشريح اين شورا وفعاليت خود راندارم بلكه مي خواهم عرض نمايم كه به صورت طبيعي در اثر نشستها و جلسات متعدد وطولاني آشنايي والفتي با ساير اعضاي آن كه از جمله مديران و رؤساي دستگاههاي اجرايي استان بودند پديد آمده بود و با كناره گيري وعدم شركت اينجانب در شوراي سوم وگوشه عزلت گزيدن سعادت ديدار اين دوستان را ازدست داده بودم. به هر حال اين همايش فرصت تجديد ديدار بود.تعداد زيادي از مديراني كه به هر دليل از مديريت خلع شده بودند نيز در آن همايش شركت داشتند ولي اثري از مديران بركنار نشده نبود. ما اخراجيها توانستيم همديگر را ملاقات كرده وكمي نيز از خاطرت گذشته بگوييم . راستي اگر اين دوستان همچنان مدير واز كاربركنار نشده بودند آيا حاضر مي شدند در چنين جمعي حضور يابند ؟

            بايد اذعان كرد كه مديريت در كشور ما با محدوديت وحواشي زياد همراه است. مديران در زندگي شخصي بسيار محدود و با تنگناهاي رفتاري فراواني روبرو هستند. من دقيقا نمي دانم در كشورهاي خارجي مديران در زندگي غير حرفه اي خود چگونه رفتار مي كنند و خطوط رسمي اما نانوشته محدوديت رفتاري آنها در كجا ترسيم گرديده ، اما فكر مي كنم اين روش برخورد جامعه ، رسانه ها ودولت با مديران بخش دولتي ممكن است استرس و نگراني شديدي را درآنها ايجاد كند كه حتي بر روند فعاليت ونحوه خدمات دهي آنها به جامعه تأثير منفي بگذارد . اميدواريم فضايي ايجاد شود كه بدانيم مديران فرشته نيستند وانسان هستند ومثل ساير انسانها احساسات و تعلقاتي دارند كه تا جايي كه اين احساسات و تعلقات با خطوط قرمز جامعه و ارزشهاي آن در تقابل نباشند ، مديران مي توانند مثل ساير انسانها به آنها بپردازند. درنظر بگيريد تفريح رفتن يك مدير با خانواده اش يا حتي با دوستان چقدر سخت است . حتي فرزندان و خانواده آنها در محل تحصيل يا ورزش ونظايرآن با چه فشاري مواجه هستند.

            به هرحال ديروز جناب آقاي علي رئوفي به عنوان رييس ستاد تبليغات انتخاباتي جناب آقاي ميرحسين موسوي در استان هرمزگان انتخاب و معرفي شدند تا با ياري ديگر اخراجي ها (مديران بركنار شده ) و ساير اقشار مردم و علاقه مندان به جناب آقاي موسوي فعاليت خود را آغاز كنند ومن برايشان آرزوي توفيق و كاميابي دارم.

            بيان يك توضيح را ضروري مي دانم و آن پاسخ به گلايه برخي دوستان در خصوص دير به روز نمودن وبلاگم مي باشد. فقط علت آن درگيري شغلي و غير شغلي است . اميدوارم بتوانم فرصت بيشتري براي اين كار بگذارم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/30ساعت 9:17  توسط عبدالحمید سعدینی   | 

نيايش

خداوندا! تو خود مي داني كه چقدر سالم زندگي كردن سخت است . به بزرگي وجلالت كه مرا بينش زندگي سالم و همت دستيابي به آن عطا كن!

بار الها! جاذبه هاي دروغين اين جهان اگرچه افراد كم مايه را همواره به خود جلب مي كند ولي آنها كه گوشه اي از بزرگي تو را فهميده اند همه اين دنيا و جاذبه هاي آن اگر مقابل « آدم » بودنشان قرار بگيرد، به اندازه عطسه بزي نيز ارزش ندارد ، به آه وناله هاي شبانه انسانهاي پاك كه مرا از وسوسه هاي اين دنيا درامان بدار تا بلكه بتوانم در راه « آدم » بودن قدمي اگرچه كوچك بردارم.

خداي من وخداي آسمانها! آنچه زندگي راشيرين مي كند تن وبدن سالم است . از تو مي خواهم جسمي سالم برايم عطا كني وقدرتي كه بتوانم از آن براي معرفت تو وخدمت به بندگانت استفاده كنم!

پروردگارا ! قدرت همواره انسانها را به وسوسه مي اندازد و هرگاه به آن دست يابند اي بسا كه نتوانند ديگر انسان سالمي شوند. چون به ظرفيتهاي اندك خود آگاهم عاجزانه از تو مي خواهم  وسوسه قدرت را از من دور نگاهداري و قدرت را همواره دور از من و اگر قدرتي برايم عطا نمودي روحم را نيز آنچنان بزرگ وبي نياز بگردان كه از دست دادنش برايم آسان شود و بصيرتي كه آن قدرت را آنچنان كه بايد به كار گرفته شود به كار گيرم .

اي بخشاينده! خود ميدانم كه غرق گناهم وشرمسار. بر من ببخشاي كه نه توان اين شرمساري را دارم ونه قدرت جبران گناهانم را

خدايا! از تو ثروت زيادي نمي خواهم فقط آنقدر كه نيازمند نباشم اگر مال ومكنتي مي دهي وسعت نظر و سخاوت بخشش آن را نيز در من ايجاد كن وهماره از زبوني و بيچارگي براي كسب مال ومنال در امانم بدار

الهي ! من از توچه بخواهم كه آن را به من نداده باشي ! فقط همت كسب معرفت و درك فرصت بندگي را به من عطا كن تا بتوانم ...

خدايا از آينده بيمناكم ! در اينده مرا شرمنده خودت وخلقت مگردان

الهي روي گشاده و قلب مهرباني را به من ببخشاي

معبودا قدرت پرستش و نيايش وبندگي را در من بيافزاي

 

خدايا به حق آنها كه براي حفظ يكرنگي وپاكي خود زجرهاي فراواني را كشيدند و از جان ومال وآبروي خود گذشتند همواره راه حقيقت را به من بنماي و مرا از وسوسه ها و ترديدها دور بدار وقدرت حرف حق زدن واستقامت بر حقيقت را به من عطا كن

خداوندا! دانش وقدرت تربيت فرزندان را برايم فراهم نما تا اگر خود انسان مؤثري نبوده ام بتوانم انسانهاي مؤثري تربيت كنم.

بار الها....

سال نو خورشيدي را به همه خوانندگان تبريك مي گويم ودراين سال جديد براي همه آرزوهاي خوب دارم .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/09ساعت 13:42  توسط عبدالحمید سعدینی   | 

وبلاگ «لندن – گروگ» به مثابه يك فرصت

طي تماس تلفني استاد ارجمند جناب آقاي محمد آراسته با خبر شدم كه آقاي حسن رييسي يا بنا به نوشته خودشان رئيسي ( اين رسم الخط نا هماهنگ زبان فارسي هم بيشتر استفاده كنندگان آن را با مشكل مواجه كرده ولازم است چاره اي انديشيده شودتا مثل ساير زبانها همه يكسان بنويسند.) وبلاگي به نام وبلاگ « لندن – گروگ » راه اندازي نموده اند. خيلي خوشحال شدم ودراولين فرصت مراتب خوشحالي خود را در وبلاگشان اعلام كردم. حقيقتاً در سفر اخير ايشان به گروك در ملاقاتهايي كه با اين بزرگوار داشتم بنده اين انتقاد را متوجهشان دانستم كه چرا ارتباط محدودي با جوانان گروك وشهرستان سيريك دارند و وبلاگي را براي رفع اين نقيصه راه اندازي نمايند. البته ايشان هم دلايل خاص خودشان را داشتند. ضمن ابراز مجدد خوشحالي از اين اتفاق خجسته ، درج موارد زير را ضروري مي دانم :

1-     آقاي حسن رييسي كه اقلاً براي مردم گروك وشهرستان سيريك نيازي به معرفي ندارند واقلاً به اعتبار جايگاه خانوادگي همگان اورا مي شناسند بازمانده  نسلي از جوانان تحصيل كرده ديروز گروك است كه به هردليل كمتر توانست فرصتي براي تأثيرگذاري بر ساير اقشار مردم به دست آورد. آقايان موسي آراسته ، عبدالغفور رييسي نيا، عبدالله آراسته ومحمد بهادر درستكارخيلي زود از اين ديار رفتند. برخي از افراد شاخص اين نسل گرفتار اعتياد و مشكلاتي از اين دست شدند . آقاي حسن رييسي – كه اميدوارم خدا به او عمر، تندرستي و عزت بيشتري عطا نمايد تنها كسي است كه مي تواند از تلاشها و زحمات موثر يا بي نتيجه نسل قبلي به ما بگويد ومارا آگاهتر كند. از اشتباهات بگويد تا ما تكرارشان نكنيم و از كاميابها بگويد تا ادامه شان دهيم. آقاي حسن رييسي براي ما يك فرصت جدي است اگر آن را دريابيم .

2-     ما ايرانيها مي گوييم «مستمع صاحب سخن را برسر ذوق آورد». بي گمان نحوه تعامل ما با اين وبلاگ مسير آينده آن را تعيين خواهد كرد. استقبال ما وجوانترها از اين وبلاگ و طرح سوالات و شركت در مباحث مي تواند رد كيفيت وكميت مطالب اين وبلاگ نقش مهمي ايفا كند . توصيه من به همه مخاطبين وبلاگم اين است : « به وبلاگ گروگ – لندن برويد وضمن ابراز خوشحالي خودتان از اين اتفاق خجسته ، به طرح سوالات و ديدگاههاي خود با آقاي حسن رييسي بپردازيد» حتما تاثيرات مثبت اين اقدام هماهنگ دسته جمعي را در آينده خواهيم ديد.

3-     با تغيير سيستم اداره روستاها و استقرار شوراكه  يك روش جديد والبته مدني تر مي باشد كه هنوز به درستي راههاي استفاده از اين ابزارها را بلد نيستيم از يك سو واز سويي درگيري نسبي نيروهاي سياسي با يكديگر در اكثر مناطق همگان را وادار به انتخاب موضع سياسي نموده وشخصيتها يا نهادهاي اجماعي كه مورد توافق طرفين باشد ديگر مستهلك شده ووجود ندارند. افرادي نظير آقاي حسن رييسي وتا حدودي آقاي يوسف پادگانه مي توانند در اين زمنيه موثر باشند چون حساسيت گروههاي مختلف نسبت به آنها كمتر است و جلب اعتماد گروههاي غير همسو در گروك براي آنها راحت تر است .پيگيري  اين نقش به روشهاي  مختلف از طريق اين وبلاگ يك وظيفه تاريخي قلمداد مي گردد.

4-     هر فردي در مقطع مختلف به ويژه در ميانسالي حق دارد با دوستاين قديمي خود وخانواده به مرور خاطرات زندگي خود بپردازد. اگر زندگي مدرن امروزي فرصت اين امر را براي جناب آقاي رييسي محدود كرده است باري اين وبلاگ مي تواند تا حدودي اين فرصت را دوباره احيا مي نمايد.

 

مي توانم در اين زمينه بيشتر نيز بنويسم ولي فكر مي كنم كافي باشد. به هرحال به قول سعدي :« محال عقل است که ذوالفقار علي در نيام و زبان سعدي در کام» . سكوت آقاي رييسي براي ما قابل قبول نبود . شخصا خيلي خوشحالم كه اين سكوت شكسته شد . شما چطور؟

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/03ساعت 8:9  توسط عبدالحمید سعدینی   | 

من نمي نويسم پس نيستم!

دوستي به شوخي يا جدي برايم كامنتي گذاشته بود با اين متن :‹سلام "
یکی میگفت پول تلفن سعدینی زیاد اومده خانمش دوایش کرده همین خاطر چیزی نمی نویسه راستی درسته ؟
چرا اصلا نمی نویسید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟›

ازخدا پنهان نيست از شما خوانندگان عزيز هم پنهان مباد كه امورات مالي خانواده ما توسط عيال ساماندهي وبرنامه ريزي مي شود واين امر را چنان مستبدانه انجام مي دهد كه حتي نظرات مشورتي هم دراين خصوص نمي پذيرد ولي بالاخره ما هم زورمان به اين مسايل مي رسد . ومي توانيم هزينه هاي مان را وصول كنيم .البتخ خداييش خيالمان هم خيلي راحتتر است چون اگر اين امورات را به بنده بسپارند درآمدها تا دهم برج هم افاقه نخواهد كرد چه رسد به سي ام وبعضي ماهها سي ويكم . از شوخي گذشته من خيلي وقت است كه سراغ وبلاگم براي نوشتن نرفته ام اصلي ترين دليل آن ،مشغله فراوان كاري بوده است ولي دلايل ديگري هم داشته است . شايد احساس نوعي نوميدي وبي تأثيري نوشته ها . نمي دانم شايد احساس غربت در موطن خويش :

روزهای بهانه و تشویش

روزگارترانه و اندوه

روزهای بلندو بی فرجام

ازفغان نگفته ها انبوه

 

روزگارسکوت وتنهایی                        

پی هم انس خویشتن گشتن

سال خوردن به کوچه های غریب 

تیغ افسوس برسر آوردن   

من ازاین خسته ام که می بینم

تیرگی هست وشب چراغی نیست

پشت دیوارهای تودرتو

هیچ سبزینه ای زباغی نیست

روزهای دروغ وصدرنگی                               

پوچ وخالی زدل سپردنها

روزگارهلاک بلبلها               

جغدهارابه شاخه ها دیدن

روزگاری که نیست دیگرهیچ          

 درکت مردها پلنگ دیدن

دلتنگم . خسته ام . گرفته ام .

 

هرچه باشد بالاخره اين كامنت باعث شد روزه سكوت را بشكنيم و به نوشتن روي بياورم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/08ساعت 13:57  توسط عبدالحمید سعدینی   | 

یک خبر وچند یک پرسش

یک خبر وچند یک پرسش

 

درحین جستجو دراینترنت درپایگاه اطلاع رسانی صبح ساحل درج خبری با شماره   16875 وباتیتر «مسوولا‌ن  بايد توجه  بيشتري به حوزه شرق استان داشته باشند» توجهم را جلب کرد ودرج سخنانی از جناب آقای میرخلیلی که قسمتهائی از آنها به شرح زیر بازنویسی می گردند.

«نماينده مردم شهرستانهاي ميناب، رودان، جاسك درمجلس گفت: شهرستان ميناب با قابليت ها و استعدادها، پتانسيل تبديل به مركزيت استان مستقل را دارا است.

حجت الا‌سلا‌‌م سيد علي ميرخليلي افزود: مسوولا‌ن توجه بيشتري به حوزيه شرق استان داشته باشند و اعتبارات بيشتري را به اين مناطق اختصاص دهند.وي گفت: اگر دولت ومجلس درصد و تغييرات درتقسيمات كشوري باشد منطقه ما در اولويت اول قرار دارد وبايد شرق استان رابه يك استان مستقل تبديل كنيم وباتوجه به پراكندگي شهرستانهاي جاسك، بشاكرد، سيريك، شهر جديد هشتبندي، رودان،ميناب بايد بخشي از جنوب كرمان وسيستان وبلوچستان به شرق استان اضافه شود و واحدهاي صنعتي در اين بخش ها فعال شود.»

ضمن استقبال از فرمایشات نماینده محترم وبا تجربه خودمان درمجلس شورای اسلامی مطلبی را اضافه می نمایم . برابر اصل 64 قانون اساسی جمهوری اسلام ایران «عده نمایندگان مجلس شورای اسلامی دویست و هفتاد نفر است و از تاریخ همه‏پرسی سال یکهزار و سیصد و شصت و هشت هجری شمسی پس از هر ده سال، با در نظر گرفتن عوامل انسانی، سیاسی، جغرافیایی و نظایر آنها حداکثر بیست نفر نماینده می‌تواند اضافه شود. زرتشتیان و کلیمیان هر کدام یک نماینده و مسیحیان آشوری و کلدانی مجموعا یک نمایند و مسیحیان ارمنی جنوب و شمال هر کدام یک نماینده انتخاب می‌کنند. محدوده حوزه‏های انتخابیه و تعداد نمایندگان را قانون معین می‌کند. »

حدود 9الی 10سال پیش درمجلس شورای اسلامی دوره پنجم که نمایندگی ما مردم مثل این دوره برعهده حضرت ایشان بود لایحه ای درمجلس شورای اسلامی بررسی وتصویب شد که دراجرای همین اصل قانون اساسی تعداد نمایندگان بسیاری از حوزه های انتخابیه افزایش یافت وبسیاری از حوزه ای انتخابیه کوچکتر شدند وبرای هرکدام از حوزه ای انتخابیه جدید نماینده ای خاص تعیین گردید. دراستان هرمزگان نیز با افزایش یک نفر نماینده به حوزه انتخابیه بندرعباس، قشم ، حاجی آباد وابوموسی تعداد نمایندگان این حوزه انتخابیه براساس مصوبه مجلس پنجم به 3نفر رسید و حوزه انتخابیه میناب رودان وجاسک همان یک نفر باقی ماند یعنی برای حوزه انتخابیه ای که جمعیت فعلی آن برابر 714372 نفر می باشد و 52% جمعیت استان را درخود جای داد 3نفر نماینده یعنی 60% نمایندگان استان را به خود اختصاص داد وشهرستان میناب با 434295 نفر جمعیت معادل  32% جمعیت استان فقط یک نفر نماینده یعنی 20% نمایندگان استان!!!(مأخذ آمار : سرشماری سال85)

حال جای این پرسش مطرح است که جناب آقای میرخلیلی در آن دوره که درآن برهه حساس و سرنوشت ساز وظیفه نمایندگی ما را برعهده داشتند برای عدم وقوع این رخداد و افزایش سهم نمایندگان برای حوزه انتخابیه یا کوچک نمودن حوزه انتخابیه چه کردند؟ چه دفاعی صورت گرفت ؟ چه نطقی انجام داد ؟ من که هرچه جستجو کردم چیزی نیافتم ؟ بعید می دانم اقدامی انجام گرفته واگر غیر از این است توضیحاتی ارائه گردد تامن وامثال من متوجه واقعیات مطلب بشویم.

آیا اگر بااین شرایط فعلی که حوزه انتخابیه ما فقط یک نفر نماینده دارد اگر خواهیم آن را یک استان مستقل کینم دارای توجیه و شرایط لازم می باشد یا اگر الان نمایندگان بیشتری داشتیم اوضاع بهتری حاکم بود و تقاضای تبدیل شدن به استان بامرکزیت میناب خریداران بیشتری داشت؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/06/06ساعت 14:43  توسط عبدالحمید سعدینی   | 

گروک وشهرستان سیریک

از دولت دوم اصلاحات که دربین برخی مقامات محلی ، شوراهای اسلامی ، نماینده مردم درمجلس شورای اسلامی و... طرح شهرستان شدن سیریک به یک هدف تبدیل شد تا زمان تحقق نسبی این هدف یعنی تصویب شهرستان شدن سیریک دردولت ، مردم و اعضای شورای اسلامی روستای گروک نقش بسیار مثبتی را در این فرایند به عهده داشته اند. که می توان به مشارکت چند نفر از نخبگان روستای گروک در کمیته تدوین طرح شهرستان سیریک ، مشارکت تمام متنفذین ومعتمدین روستای گروک در رایزنیها و چانه زنیها به منظور متقاعد کردن طرفهای مذاکره ، مشارکت فعال نگارنده وآقای محمد قیصری به عنوان اعضای شورای اسلامی بخش بیابان درکمیته پیگیری تشکیل شهرستان سیریک ومشارکت درمذاکره با شوراهاو معتمدین مناطقی که پیش بینی شده بود (یا بهتر است بگویم از طرف مقامات استانداری الزام شده بود) که باید به شهرستان سیریک ملحق شوند تا مراجعه ومذاکره به استانداری در چندمرحله و حتی وزارت کشور ، طرح مسئله به عنوان اولویت دارترین خواسته مردم بیابان در سفر مقامات به منطقه (نمونه بارز درخواست اینجانب از جناب آقای ابوترابی نایب رئیس مجلس شورای اسلامی و اصرار برانتقال خواسته مردم به مقامات عالیه نظام ) گوشه هائی از این مشارکت جدی و فعالانه می باشد

این مسائل رابیان کردم تا روشن نمایم که نه تنها مخالفتی با شهرستان شدن سیریک نداشته وندارم بلکه با این دیدگاه که اصلی ترین محرک توسعه منطقه می تواند باشد در حصول به آن تلاش خوبی نموده ایم ، صرف نظر از اینکه چقدر این تلاشها مفید فایده بوده اندولی اقلا دیدگاه وسوابق نگارنده وهمفکران را به نمایش می گذارد. ولی اکنون با تغییراتی که توسط دولت مصوب گردیده وبا تصمیم مقامات محلی استان به زودی اجرا خواهد گردید متوجه می شویم که هیچ سهمی برای گروک درنظر نگرفته اند و در این میان شهر سیریک به مرکز شهرستان، روستای کوهستک به مرکز بخش و روستای شاهمردی به مرکز دهستان ارتقا خواهند یافت و گروک به عنوان نقطه جغرافیائی که بیشترین جمعیت را درخود جای داده است وبه واسطه نزدیکی باروستاهای کناردان بنداران  از موقعیت بسیار برجسته ای برای حداقل شهر شدن برخوردار است هیچ سهمی از این تغییرات را دریافت نکرده است تا سنت دولتهای صدسال اخیر در نادیده گرفتن و بلکه تضعیف گروک همچنان توسط دولت عدالت محور ومهرورز جناب آقای دکتراحمدی نژادپابرجای بماند وما گروکیها اقلا برای چشیدن طعم عدالت همچنان درانتظار آینده بمانیم.چرا که نه از اصلاح طلبی خیری دیدیم ونه از اصولگرائی.

ولی باتوجه به این بی عدالتی محض ، مردم روستای گروک می توانند با استفاده از مجوزهای قانونی و فرصتی که قانون اساسی به کلیه شهروندان ایرانی عطا نموده است به طرح اعتراض خودبپردازند و دوست داریم بر همگان روشن وآشکارباشد که ما نه تنها باشهرستان بودن سیریک مخالف نبوده ونیستیم بلکه تمام ظرفیتمان را برای تحقق این هدف به کارگرفته ایم  ولی با توجه به نتجیه وبرآیند کار وبی کلاه ماندن کامل سرمان باید همانگونه که مردم هرنگ با اجرای مصوبه دولت در زمینه تشکیل یک بخش جدید به مرکزیت کوخرد مخالفت کردند و وضعیت گوربند وتیرور به دلیل اختلافات این دوروستا بلاتکلیف مانده است با اجرای مصوبه شهرستان شدن سیریک تا هنگام تعیین تکلیف گروک مخالفت آرام ومسالمت آمیزی کنیم وحتی از تمام دوستان سیریکی خود می خواهیم به نشانه هبستگی وبه پاس زحماتی که گروکیها برای شهرستان شدن سیریک متحمل شده اند به این حرکت اعتراضی بپیوندند. این درواقع یک نوع راستی آزمائی خواهد بود برای دوستان ما در سیریک به ویژه کسانی که تحمل عتابها توسط اینجانب برای پیگیری شهرستان سیریک را شاهد بوده اند . ولی قبل ازآن باید ما گروکیها نیز دراین زمینه به یک اجماع کلی برسیم وبا چشم پوشی از همه اختلاف سلیقه ها دراین یک مورد باهم یک صدا شویم آن هم خیلی قاطعانه.

پیشنهاد مشخص بنده این است که یک بیانیه یا نامه خطاب به استاندار محترم استان و کلیه رجال ومتنفذین سیاسی حال وگذشته استان تنظیم کنیم واین نامه حداقل 60الی 70امضا از کلیه کسانی که درگروک به عنوان معتمد مطرح می باشند تنظیم گردد و ضمن تشریح ظلمی که درگذشته برگروک رفته است نسبت به این بی عدالتی بزرگ اعتراض خودرا اعلام نمائیم . وبنویسیم که چگونه میلیاردها تومان برای احداث بندرگاه به کوهستک وسیریک تخصیص دادند - که البته کار بسیار به چا وبا ارزشی بوده است - ولی برای ما گروکیها هیچ کاری نکردند. بنویسیم که گروک دارد نابود وبلکه بلعیده می شود. بنویسیم که چگونه دوستان سیریکی ما خوشبختانه توانستند با فروش 200متر زمین برای خودسرمایه کسب وکار ایجاد کنند وزمینهای ما گروکیها که درفاصله 7کیلومتری آنها واقع گردیده به اندازه قبرستان هم ارزش ندارد وهمه اینها درنتیجه یک تصمیم مقامات و مراجع دولتی پدید آمده و نمونه محض بی عدالتی است.

باید تکلیفمان را باهمه مشخص کنیم از چپ وراست. یا به این حرکت کمک می کنند یا ارتباطشان را با ماقطع می کنند ودیگر ازما توقعی نخواهند داشت . این باید خط قرمز همه ما باشد . دوستان حداکثر مخاطره این امر برای شهرستان شدن سیریک این است که در صورت صائب بودن اعتراضات وجلب توجه ممکن است چند ماه شهرستان سیریک به تاخیر بیفتد ولی باور کنید اگر الان اقدام نکنیم ممکن است شهر شدن گروک برای اقلا 10الی 15 سال متروک خواهد ماند وما نفرین آیندگان را نصیب خود خواهیم ساخت. اعتراض قانونی به بی عدالتی حق هر ایرانی است وما به این بی عدالتی اعتراض خواهیم کرد.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/25ساعت 12:19  توسط عبدالحمید سعدینی   | 

روز جهانی مبارزه با مواد مخدر

نخست برای گرفتن کمونیست ها آمدند
من هیچ نگفتم
زیرا من کمونیست نبودم
بعد برای گرفتن کارگران و اعضای سندیکا آمدند
من هیچ نگفتم
زیرا من عضو سندیکا نبودم
سپس برای گرفتن کاتولیک ها آمدند
من باز هیچ نگفتم
زیرا من پروتستان بودم
سرانجام برای گرفتن من آمدند
دیگر کسی برای حرف زدن باقی نمانده بود

‌«برتولد برشت»

 

 

پنجم تیرماه مطابق با بیست وپنج ژوئن هرسال توسط سازمان ملل متحد به عنوان روزجهانی مبارزه با مواد مخدر نامگذاری گردیده است وبه همین دلیل در جای جای جهان برنامه هائی به مناسبت بزرگداشت این روز برگزار می شود وحتی بعضا به منظور افزایش حساسیت عمومی برنامه های دولتها ،جمعیتها ، گروهها و... دراین روز خاص ساماندهی واجرا می شود.

            ماساکنین روستای گروک مدتی است که با غول اعتیاد مواجه هستیم که برخی از جوانمان را اسیر خود کرده است . خوشبختانه برای اولین بار حساسیتی در مردم ایجاد شده است ولی کمتراقدام عملی از سوی کسی می بینیم. فقط اگر اغراق نباشد آقای عبدالله درستکارو چند نفر معدود ومحدود اقداماتی عملی را دردست اجرا دارند. برایشان آرزوی توفیق دارم .ولی آیا نباید کسانی دیگر به میدان بیایند؟ پس آقای حاجی عیسی ملاحی کجاست؟ جناب آقای علی حاجی عباسی هم باید بیشتر کمک کنند ، آقای اسماعیل پادگانه ، آقای محمد پور دهیار محترم روستا ، آقای عباس محمدی اندیشمند جوان ، آقای بهروز صالحی ، آقای عبدالمجید آراسته ، آقای احمد آراسته ، آقای عبدالمجید سعدینی ، آقای حسن قیصری ، خانم خدیجه صباحی زاده ، آقای خلیل سوری زاده ، آقایان ابراهیم ، حسن ومحمدین ملاحی ، کجایند؟ چرا همه کنار کشیده اند ؟ آیا فکر می کنید این آتشی که روستای گروک را گرفته است روزی یقه خانواده شما را نخواهد گرفت ؟ شک نکنید که همه باهم خواهیم سوخت اگر اقدامی نکینم. آقای محمد آراسته از شما توقع بیشتری داریم. همه مسئولند حتی آنهائی که از آنها اسم نبرده ایم شاید بیشتر مسئول باشند وگرنه بلائی که سربرتولد برشت آمد سر همه ما خواهد آمد(توجه مجددی به شعر بالای این مطلب بیندازید)

            بیائید به همدیگر کمک کنیم که روز پنجم تیر یک گردهمائی گسترده در نفی ومبارزه با اعتیاد داشته باشیم. آیا نمی توانیم چهارصد تا دانش آموز راجمع کنیم ؟ البته که می توانیم . بیائید بایک گردهمائی اقلا 2000نفره حساسیت خودرا اعم از مرد وزن نسبت به مصرف کنندگان وتوزیع کنندگان مواد مخدر به ویژه کراک نشان دهیم .(البته که حساب مصرف کنندگان وتوزیع کنندگان ازهم جداست چون مصرف کننده بیمار تلقی می شود وتوزیع کننده مجرم ) کمک کنید تا غول اعتیاد را مهار کنیم.

            سعدی در گلستان همیشه سبزش حکایتی دارد که هنوز معطر و آموزنده است ، خلاصه اش رابخوانید:

            سعدی حکایت می کند که مردی را در بغداد دیده که ادعا داشته سالهای طولانی است که به خاطر یکبار گفتن« خدارا شکر» تاکنون توبه می کند.سعدی تعجب می کند ومی گوید مگر خداراشکر گفتن می تواند عمل خطائی باشد که توبه لازم داشته باشد و آن مرد پاسخ می دهد آری چندین سال پیش بازار بغداد آتش گرفته بود ومن که حجره ای در این بازار داشتم پس از اطلاع از موضوع سرآسیمه و دوان دوان به سمت بازار رفتم ولی دربین راه شنیدم که قسمتی از بازار آتش گرفته که کاری به مغازه من ندارد ومغازه ام از خطر آتش سوزی در امان است. بنابراین خدای راشکر گفتم وبرگشتم ولی بعدا باخود فکر کردم که این شکرگفتن خدای به دلیل درامان ماندن خودم وگرفتاری دیگران است که اصلا منصفانه نیست واز آن هنگام دارم براین امر توبه می کنم.

             ببینید مسئولیت ما تاکجاست. آیا می توانیم یک گردهمائی برای مبارزه ونفی اعتیاد در گروک شکل دهیم ؟ حتما می توانیم نظر شما چیست؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/03ساعت 14:40  توسط عبدالحمید سعدینی   |