تبليغاتX
وبلاگ شخصی عبدالحمید سعدینی

وبلاگ شخصی عبدالحمید سعدینی

درویشان خرسند

که سهراب کشته ست وافگنده خوار

داستان رستم وسهراب را از هر زاویه که نگاه کنی تلخ است . نبردی میان رستم وسهراب در می گیرد بدون آنکه همدیگر رابشناسند وبه رابطه پدر وفرزندی همدیگر پی ببرند منجر به کشته شدن درد آور سهراب می گردد. از دیدگاه یک جامعه شناس که وظیفه تحلیل رفتار جمعی مردمان یک جامعه ، با توجه به سنن ، فرهنگ و اسطوره های یک قوم برعهده اوست ، این حادثه ترادژیک را نمادی از سلطه دائمی و غیر قابل زوال افکار و علائق نسل های پیشین بر ترجیحات و خواسته های نسل های جدید می داند و این تفوق همیشگی نسل های قدیمی و سنت های گذشته بر نسل جدید و ایده های نوین،  راهمواره توام با درد ورنج جوان ترها ارزیابی می کند. و عدم شناخت کهنسالان از فضای مورد نظر جوانان را همان غریبه ماندن سهراب برای رستم می داند و آن را در کنار افسانه اودیپ قرار می دهد که چگونه برخلاف افسانه رستم وسهراب ، این اودیپ است که پدرش را می کشد و آن را نمادی از تفوق ایده های جدید و برتری خواسته های نسل های جدید بر علائق خواسته های پیشینیان در مغرب زمین می داند.

            از نگاه یک انسان ساده که همه افسانه رستم وسهراب را یک واقعیت محض می داند داستان ممکن است شکل و فضای دیگری پیدا کند و آنکه کمی با نگاه دقیق تر به موضوع می نگرد و داستان را صرفا بافته خیال فردوسی یا ادیبانی قبل از او می داند ، داستان شمایل دیگری می یابد. اما یک چیز مشترک در همه این برداشتها وجود دارد و آن « درد بزرگ » ناشی از تحلیل این ماجراست.

با نگاهی ساده به توانایی شگفت آور حکیم توس(طوس) در سرایش یا خلق این تراژدی ، می توان فهمید که این اثر در قیاس با سایر تراژدی های مشابه در دنیا از چه ویژگی های منحصر به فردی برخوردار است و چقدر سطح این کار ادبی از کارهای مشابه ملی و بین المللی بالاتر است .

شاید درد آورترین قسمت این افسانه آنجایی است که مخاطب نمی داند دلش به حال رستم بسوزد که چکونه قرار است با این درد زندگی کند یا آنکه به حال سهراب بسوزد که چگونه ناکام و غریب به دست پدرش کشته می شود !

اما من بیشترین تمرکز درد این اسطوره را آنجا می بینم که سهراب پس از ضربه خوردن چقدر امیدواراست که تقاص خون او به وسیله پدرش – رستم-  از این قاتل ناشناس گرفته شود. بخوانید :

نشان داد مادر مرا از پدر / زمهر اندر آمد روانم به سر

هرآنگه که تشنه شدستی به خون / بیالودی آن خنجر آبگون

زمانه به خون تو تشنه شود / بر اندام تو موی دشنه شود

کنون گر تو در آب ماهی شوی / وگرچون شب اندر سیاهی شوی

وگرچون ستاره شوی بر سپهر / ببری ز روی زمین پاک مهر

بخواهد هم از تو پدر کین من / چو بیند که خاک است بالین من

از این نامداران گردنکشان / کسی هم برد سوی رستم نشان

که سهراب کشته ست و افکنده خوار / تورا خواست کردن هم خواستار

            سهراب ! ای ناکام ترین قربانی آزمون وطن دوستی ! من دلم از این منظر بیشتر به حال تو می سوزد . نه به این دلیل که هم سن وسالانت در کوی و برزن هنوز بازیگوشی می کنند و تو در خون خود غلطیده ای و از درد به خود می پیچی . باری تو درد پهلویت با پرکشیدن روحت ازبین می رود اما این درد را چه می کنی که دقیقا کسی تورا بدین روز انداخته که از نظر تو قرار است قاتلت را بیابد وبکشد؟

            سهراب تو یک شخصیت موهوم افسانه ای باشی یا یک شخصیت واقعی پهنان شده در لایه های پیج در پیچ سالها و سده های پیشین فرقی نمی کند ، تو درد دریده شدن پهلویت را با مرگت با خود بردی ولی درد سنگین وماندگار این  خوش خیالی را برای همه آدم های این مرز و بوم و برای همیشه به ارث گذاشتی. و چه میراث درد آوری !

سهراب ! تو نه در اثر ضربه کاری پدرت کشته شدی نه به علت دیر رسیدن نوشدارو. من راز مرگ تو را دریافتم . ومیزان دردی را که در آخرین لحظه های زندگیت می کشیدی وآن درد هزاران بار بیشتر از آن ضربه سختی بود که بر بدنت فرود آمده بود را احساس کردم وچه احساس تلخ وکشنده ای ! من معتقدم ملک الشعرای بهار هم درد تورا فهمیده بود  که در شب آخر زندگیش در بیمارستانی در سوییس سرود :

اگر نالد بهار از زخم دل نالد نه زخم سل / پرستاران چه می خواهید از این بیمار زار امشب؟

آری بگذار ادبا بگویند سهراب را پدرش زخمی کرد و چون نوشدارو نرسید کشته شد مگر من باور می کنم ؟ بگذار مورخین بگویند ملک الشعرای بهار به دلیل بیماری سل چشم از جهان فروبست مگر می توان به این گفته ها اهمیتی داد؟ من می دانم اگر سهراب فرصتی برای نوشتن وصیت نامه داشت چه می نوشت ؟ دیگران هر چه می خواهند ، بنویسند . من آنچه سهراب و ملک الشعرای بهار و هزاران هزار دیگر را کشت می دانم چه بود .  

.

.

.

.

بگذریم دیروقتی بود که به وبلاگم سر نزده بودم ، کامنت ها دیگر خیلی کم شده اند چون جوابی نمی یابند ولی من همچنان شرمنده این تعداد اندکی هستم که تشریف آورده بودند و من کم توجهی نشان داده بودم از« جناب آقای مهندس ماهیگیر» و «سلام گروگ » عزیز و همچنین « سیدکوروش »  گرامی بابت بی پاسخ ماندن نظراتشان عذرخواهی می کنم. همچنین از کسانی که نظر خصوصی داده بودند واجازه ندارم اسم آنها را مطرح کنم نیز تشکر می کنم

باری همانگونه که کمابیش مطلع می باشید بر اساس مصوبه اخیر شورای اسلامی شهر سیریک قرار است در صورت تأیید استاندار محترم هرمزگان شهردار سیریک شوم. ضمن تشکر از اعضای محترم شورای اسلامی شهر سیریک و سایر مقامات و معتمدین بر خود واجب می دانم از کلیه کسانی که به صورت تلفنی ، پیامک ، حضوری یا در ج مطلب و کامنت در وبلاگها وسایت های اینترنتی به بنده تبریک گفتند تشکر و قدردانی نمایم . باز هم متشکرم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/08/20ساعت 10:57  توسط عبدالحمید سعدینی   | 

گزارش یک پیگیری

دیروز چهارشنبه مورخ 9/4/89 به اتفاق آقای محمد پور (والبته به درخواست ایشان) رفته بودیم بندرعباس تا از طریق مذاکره با چند تن از مدیران استان ، برخی از مشکلات مردم گروک را منعکس کنیم و برای حل آنها چاره جویی کنیم.

حوالی ساعت 8 صبح رسیدیم به بندرعباس . ابتدا به شرکت توزیع برق استان رفتیم و به دفتر مدیر عامل مراجعه کردیم وپس از معرفی خودمان تقاضای ملاقات با مدیریت محترم شرکت توزیع برق را نمودیم. البته قبلا تلفنی هماهنگ شده بود ولی به هرحال روز چهارشنبه روز ملاقات عمومی نیست و ما باید روز سه شنبه مراجعه می کردیم چون روز سه شنبه برابر مصوبه شورای برنامه ریزی و توسعه استان روز ملاقات عمومی با مدیران استان می باشد و مقرر گردیده در این روز مدیران حتی الامکان از برگزاری جلسه یا رفتن به مأموریت خودداری کنند تا بتوانند پاسخگوی مراجعین باشند. همین تذکر را از رییس دفتر مدیریت شرکت توزیع برق دریافت کردیم و ایشان یاد آور گردیدند که جناب آقای مهندس وجدانیان الان دوجلسه مهم وفشرده دارند . ممکن است فرصتی برای ملاقات نداشته باشند . ماهم توضیح دادیم که روز سه شنبه برای ملاقات با ایشان برنامه ریزی کرده بودیم که به دلایلی ناگهان «نشد». به هرحال منتظر ماندیم وبعد از حدود یک ساعت جناب مدیر مارا به حضور پذیرفتند. نامه ای که قبلا تنظیم شده بود به ایشان تحویل گردید و دو تقاضا مطرح شد :

1-     رفع کمبود روشنایی معابر گروک با توجه به جمعیت روستا و تعداد زیاد مشترکین

2-     توسعه شبکه ی برق بحل گروک تا از این طریق امکان ارائه انشعاب به مسجد جدیدالتأسیس این محله گروک فراهم بشود

جناب آقای وجدانیان درزمینه درخواست اول با توجه به محدودیت های مالی شرکت متبوع خود اظهار فرمودند که در فصل تابستان مشکلات زیادی در همه نقاط استان از نظر بهسازی شبکه توزیع  ورفع نوسانات و افت ولتاژ دارند که به صورت طبیعی این دغدغه اول تلقی می کردد ومنابع بیشتری باید به این سمت سوق داده شود وبا توجه به این محدودیت ها در فصل تابستان وگرمای هوا درخواست اول را نمی توانند اجابت نمایند ولی وعده مساعد فرمودند که در پاییز وزمستان سالجاری بتوانند اقدامات مؤثری در این زمینه انجام دهند و در این راه همکاری دهیاری ومردم روستای گروک را خواستار گردیند که آقای محمدپور به عنوان دهیار گروک اظهار داشتند در حد ممکن در این زمینه حاضر به همکاری می باشند. جناب آقای وجدانیان در ابتدا تصور داشتند که برای رفع مشکل برق مسجد بحل باید تأسیسات گرانقیمتی از قبیل ترانس ونظایر آن نصب شود ولی پس از توضحات ما مبنی بر اینکه شبکه مورد نظر فقط 80 متر با مسجد فاصله دارد وبا نصب یک تیر برق و سیم کشی این مشکل حل می شود دستورات لازم را به اداره برق سیریک صادر فرمودند.

            در ادامه پیگیری به معاونت عمرانی استانداری مراجعه کردیم و به ملاقات جناب اقای پویافر مدیرکل محترم دفتر توسعه روستای وامور مناطق محروم رفتیم. ایشان چه هم اکنون که دراین سمت هستند چه قبل از آن که فرماندار میناب بودند الطاف زیادی در حق گروک نموده اند که انشاالله اگر فرصتی باشد بیشتر در این زمینه خواهم نوشت. ایشان نیز با روی گشاده ما را پذیرفتند و رهنمودهایی در خصوص نحوه مصرف منابع دهیاری ارائه فرمودند. همچنین بنده نیز جهت افزایش در امد دهیاری گروک پیشنهادی به ایشان دادم که از ا« استقبال کردند والان نمی توانم جزییات آن را بیان کنم. امیدوارم بتوانیم این ایده را پیگیری و اجرایی کنیم . بدون شک اجرای این ایده می تواند تحولات بزرگی در گروک ایجادکند.

            می خواستیم خدمت مدیرکل محترم راه و ترابری استان هم برسیم ودر حوزه وظایف ومسئولیتهایشان مسائلی را مطرح کنیم که امکان پذیر نشد چون ایشان در مأموریت به سر می بردند. اشنالله امیدوارم در سفرهای بعدی خدمت ایشان هم برسیم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/04/10ساعت 12:9  توسط عبدالحمید سعدینی   | 

نازنینا مابه ناز تو جوانی داده ایم!

دیریست که از این وبلاگ بی خبرم. حتی می توانم بگویم از ورود به بخش مدیریت وبلاگ تنفر داشتم دلیلش را برای خودم محفوظ نگه می دارم . موقعی که بعد از ماهها وارد بخش مدیریت وبلاگم شدم تعداد 75 کامنت و پیام خصوصی را دیدم که حقیقتا بابت بی توجهی به آنها خودم را سرزنش کردم. بیشتر آنها حاوی مطالبی بودند در خصوص تبریک سفر حج ، دعوت به بازدید از وبلاگ های دیگر و تعداد زیادی نیز دعوت به راه اندازی مجدد وبلاگ. از این که این همه پیغام را برخلاف عرف مرسوم بی جواب گذاشته ویا نمایش نداده ام عذر خواهی می کنم. آری من در گذشته چندین بار قصد داشتم به بهانه های مختلف وبلاگم را دوباره راه اندازی کنم و ترک وبلاگ نویسی را ترک کنم وحتی قلم به دست یا کیبورد به دست هم شده بودم ولی به هر دلیل نتوانستم. حالا می خواهم مطلبی بنویسم. امیدوارم که بتوانم حق آن مطلب را ادا کنم.به همین دلیل برای فهم بهتر مطلب به بیان چند خاطره می پردازم

1-     در سال 1381 که آقای پاسلار بخشدار وقت بخش بیابان بودند با هماهنگی بخشداری و تنی چند از بزرگان بیابان تصمیمی اتخاذ شد که براساس آن مقرر گردید به منظور توجیه ضرورت احداث اسکله سیریک طرحی تدوین گردد و همه دلایل و ضرورتهای برپایی این اسکله از جوانب گوناگون در این طرح تشریح تا رویه واحدی برای پیگیری اجرای پروژه اسکله تدوین شود و در اختیار مقامات قرار گیرد. حدود 20 نفر در گروه تدوین طرح عضویت یافتند که با همکاری یکدیگر به صورت افتخاری فعالیت کنند و نگارش طرح را به سر انجام برسانند . بنده نیز افتخار عضویت داشتم در جلسات اول تعداد بیشتری شرکت می کردند ولی آرام آرام همکاران ما حضورشان کمرنگ گردید تا جایی که حدود بیست جلسه آخر فقط نگارنده و جناب آقای اجمد زره زاده دونفری مراحل تدوین طرح را جلو برده وبه یاری خدا به انتها رساندیم

2-     بعد از تدوین طرح ، گروه پیگیری اجرای آن تشکیل شد و اینجانب بازهم افتخار عضویت در آن گروه را داشتم. دوستانی که در آن گروه عضویت دارند حتما به خاطر می آورند و احتمال می دهم اگر لازم باشد شهادت خواهند داد که چه مشقت و مرارتی کشیدیم تا بتوانیم از طریق ملاقات ومذاکره با مسئولین شهرستان ، استان و مقامات عالیرتبه نظام ، از طریق توجیه ضرورت اجرای این پروژه و رفع کاستیهای بیابان خدمتی به مردم این خطه بنماییم. اینجانب مفتخرم که در تمامی سفرهای این گروه حضور داشته ام و حتی نامه ای که به جناب آقای خاتمی نگاشته شد توسط اینجانب نگارش گردید و تلاش خستگی ناپذیری را در کنار سایر اعضای خوشنام این گروه به خرج داده ام.

3-     در زمینه پیگیری ارتقای بخش بیابان به شهرستان نیز به همراه سایر دوستان وهمکاران مجاهدت فراوانی به خرج داده ام . از مراجعات متعدد ومکرر به استانداری گرفته و تحمل تشرهای معاون سیاسی و همچنین استاندار وقت هرمزگان تا مراجعات به تهران و ... اگر گفته شود که هیچکدام از اینها تأثیری نداشته وارتقای بخش بیابان به شهرستان یک تصمیم دولتی و مستقل بود که ربطی به این پیگیریها نداشت عرض خواهم نمود که بر فرض محال که چنین باشد ولی اطمینان می دهم ، مسائلی که به حاج آقا محمد حسن ابوترابی فرد نایب رییس محترم مجلس توسط اینجانب و آقای حاجی زاده بیان گردید تأثیری مستقیم در ارتقای این بخش به شهرستان داشت. من وسایر دوستانم در گروک تا آنگاه که مسئله شهرستان شدن بخش بیابان به سرانجام نرسیده بود مسئله تأسیس شهرداری گروک که از نظر کارشناسان تقسیمات کشوری وزارت کشور واستانداری هرمزگان مشکلاتی را بر سر راه تأسیس شهرستان بودن ما ایجاد می کرد به صورت جدی پیگیری نکردیم و اجازه ندادیم که مانعی بر سر راه این خواسته عمومی مردم بخش بیابان ایجاد شود .

مثال های قبلی فقط جزیی از نحوه رفتار وعملکرد اینجانب وبسیاری از همفکران من در گروک بود . اگر ادامه دهم مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد. در مقابل می توانم چهار مثال مشخص از رفتار تنگ نظرانه وانحصار طلبانه دوستان سیریکی از هر اردوگاه و خط فکری بیاورم که چگونه تلاش داشته اند بر تصمیماتی که بر اساس آنها امکانات کوچک واندکی که به گروک تخصیص داده می شد وآن امکانات بسیار کمتر از حق گروک می باشد تأثیر بگذارند و آن را به شکل دیگری در بیاورند ولی در این مقاله از آن صرف نظر می نمایم.هیچ بعید نیست که در مقاله بعدی با ذکر مستندات و شواهد به بیان آنها نپردازم. و شرح دهم که چگونه رفتار مسئولین در اثر این حساسیت های کاذبی که ایجاد شده است تغییر کرده و نسبت به تخصیص منابع به گروک با وسواس واحتیاط بیشتری رفتار نموده اند.تازه این مسائلی است که به هرحال ما ازآنها با خبر گشته ایم . چه اتفاقات دیگری اقتاده که ما نمی دانیم خدا می داند.این که ساکت هستیم و چیزی نمی گوییم دلیلی بر آن نیست که جیزی نمی دانیم :

وحشی سبب دوری و  این قسم سخنها / آن نیست که ما هم نشنیدیم، شنیدیم

حالا ما که این همه گذشت از خودمان نشان داده ایم ، چشم تنگ و انحصار طلب شده ایم که فقط به فکر گروک هستیم و تحمل پیشرفت سیریک را نداریم یا کسانی که آمدند و اینگونه در حق گروک وسایر مناطق شهرستان جفا کردند منصفین عدالتخواهی هستند که به فکر بسط عدالت در همه شهرستان می باشند؟؟؟

آخر برادران و خواهران مدعی انصاف چرا حقایق را اینگونه وارونه نمایش می دهید؟ حالا که قرار است شنونده مسائلی از این دست باشیم بگذارید ما هم رفتارمان را عوض کنیم. و بشویم آنچه ما را بدان متهم می کنید. ببینیم تحمل شما جقدر است ؟

گر زخم غمی بر جـگر ریش نداریم / رخساره به خـون جگر آلودن ما چیست؟

وحشی چو تغافل زده از ما گذرد یار / افتادن بر خاک و جبین سودن ماچیست؟

 

+ نوشته شده در  شنبه 1389/03/29ساعت 14:0  توسط عبدالحمید سعدینی   | 

طلب عفو و بخشش

جلوه برمن مفروش اي ملك الحاج كه تو / خانه مي بيني ومن خانه خدا مي بينم

حافظ كه خيلي كم سفر مي رفته است بنا به روايت تاريخ سفر حج نرفته است به ويژه آنكه از سفر دريايي نيز متنفر بوده است ولي عجب شعري نثار كساني نموده كه سفر حج را انجام مي داده اند بدون آنكه تنزه وتنبهي را بهره مند شوند حافظ مي گويد شما به آنجا مي رويد تا فقط خانه خدا راببنيد چرا كه از درك بزرگي خداوند عاجز مي باشيد ولي من بدون طي اين مسافت از درون خانه خودم  خدا را مي بينم وستايش مي كنم و حاجتم را ابراز مي كنم. بي گمان ادبيات غني فارسي چه از متقدمين چه از متأخرين سرشار از مضامين پرباري در اين زمينه است كه من از همه اينها مي گذرم همچنانكه تا كنون بي تفاوت از آنها گذشته ام.

            باري به عرض دوستان ومخاطبان گرامي مي رسانم كه خداوند عنايتي نموده است و سفر عمره اي را نصيبم كرده است . اگر راستش را بخواهيد حتي خودم تاچندرروز در جريان ثبت نام نيز نبودم يعني اين كه من خيلي آدم طالبي باشم و همواره زيارت كعبه را از خدا درخواست كنم واقعا اينگونه نبوده لطف خداوند بوده است كه شامل حالم شده است . اميدوارم خداوند دراين سفر مرا وخانواده وهمراهانم را حفاظت فرمايد و توفيق «اصلاح» و«تغيير» را نصيبم نمايد. از همه دوستان طلب بخشش وعفو دارم و اميدوارم بابت خطا ها و اشتباهاتم در گذشته كه موجب بروز خسارت يا ناراحتي براي آنها شده است با بزرگواري مرا ببخشند. قول مي دهم آنجا به ياد همه بوده وبرايشان دعا كنم. بماند كه دعاي من روسياه چقدر از اجابت دور است ولي خدايي كه مخاطب من وشماست خيلي بزرگتر ومهربانتر از اين مسائل است. از خداوند يكتا و توانا مي خواهم همه مؤمنين در جاي جاي جهان كه آرزوي تشرف به خانه خدا را دارند به آرزويشان برساند و علاوه بر توفيق زيارت كعبه آنها را مشمول عنايات وبخششهاي خود بنمايد.

 

 

 

                        طالب دعاي خير و بخشش شما:

                                                                                                                                    «حاجي بعد از اين »

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/04/14ساعت 9:4  توسط عبدالحمید سعدینی   | 

... وآنچه خود داشت زبيگانه تمنا مي كرد!!!

ديروز (يكشنبه 27/2/88) به همراه خانواده رفتيم دكه روزنامه فروشي يادبود بندرعباس كه نشريه بگيريم. دختر كوچكم (فاطمه) كه نزديك 5 سال سن دارد نيز همراه بود. من كه نشريه سياسي خريدم . خانمم نيز نشريات مورد علاقه خود را خريد و فرزندم اصرار داشت چيزي بخرد كه عكس «جومونگ» را داشته باشد. بالاخره بعد از كلي واكاوي يك مجله رنگي نيز كه تقريبا تمام صفحات آن عكسهاي هنرپيشه هاي سريال كره اي «افسانه جومونگ» بود را خريديم و جالب بود كه داخل ماشين كه نشستيم دخترم با نگاه به همه عكسها اسمهاي هنري آنها كه دراين سريال به اين نام معروف هستند را مي شناخت وبا علاقه درمورد آنها اظهار نظر مي كرد وچه اسمهاي سخت و مشكلي هم بودند!

            با خود فكر كردم كه فرزند وفرزندان من وديگر فرزندان اين آب وخاك چقدر درخصوص تاريخ ومشاهير خود آشنايي دارند؟ آيا داستانهاي مردان جاودانه اي كه به خاطر اين مرز و بوم جانفشاني نموده اند و پاسبان ميهن بوده اند را چقدر مي شناسند؟ چقدر شخصيتهاي واقعي همانند كوروش، خشايارشاه ، آريوبرزن، سلطان محمد خوارزمشاه ، سمك عيار ، ابومسلم خراساني  و... را مي شناسند وبا سرگذشتشان آشنايي دارند؟ تا چه اندازه با افسانه هاي ملي ما همانند رستم ، سهراب ، گيو، اسفنديار ، آرش كمانكير ، سياووش،  امير ارسلان نامدارو... آشنا هستند؟

            چرا بايد جوانان ما و حتي پيرمردهاي ما اطلاعات زيادي در مورد اين مسائل داشته باشند؟ وقتي كه صداوسيماي ما براي اين مسائل تره هم خرد نمي كند و وهيچ اهميتي به آنها نمي دهد ، چگونه اين داستانها و افسانه ها عالم گير مي شوند؟ وقتي كه جوانان ما در مورد مشاهير وافسانه هاي كشور خود ( كه بسيار آموزنده و جذاب هستند) چيزي نمي دانند توقع داريد كه جوان كره اي ، ژاپني ، آمريكايي ، اروپايي و... در اين موارد اطلاعات داشته باشند؟

            سرمايه گذاري در زمينه معرفي پيشينه غني فرهنگي و شناساندن آن در وهله اول به جوانان هم ميهن سبب تقويت غرور ملي ، همبستگي و اعتماد به نفس آنها مي شود كه مي تواند نتيجه آن موفقيت بيشتر جوانان باشد. از سويي معرفي اين ذخاير به جهانيان سبب جلب توجه  آنها نسبت به تاريخ و پيشينه ما خواهد بود وموجب احترام وكرنش مخاطبين غير ايراني خواهد گرديد. دنيا بايد بداند كه ما چه گذشته ي درخشاني داشته ايم واين درحاليست كه خود ايرانيها با اين مفاخر غريبه هستند. چرا بايد اجازه دهيم فيلمي به نام 300 منتشر شود و جهانيان از طريق يك فيلمي كه ديدگاه مغرضانه نسبت به ما و كشورمان دارد آشنا شوند و ما فقط واكنشهاي عصبي و بي تأثير نشان دهيم؟ واقعا رسالت سازمان صدا وسيما با آن بودجه نجومي ودرآمد هنگفت تبليغاتي در اين زمينه چيست ؟

            صدا وسيما مي بايست ضمن سرمايه گذاري و ساخت فيلمهاي جذاب دراين خصوص نمايش فيلمهاي ساير كشورها را منوط به نمايش فيلمهاي مربوط به شخصيتها وافسانه هاي ايراني در همان كشور كند. مثلا اگر جومونگ را با قيمتي گزاف خريداري و نمايش مي دهد الزاما بايد فيلمي نيز با مضمون يادشده تهيه و با امضاي پروتكلي تلويزيون دولتي آن كشور را متعهد به نمايش آن براي مخاطبين خود كندتا فرهنگ ايراني نيز از اين طريق درساير كشورها معرفي شود نه اينكه فقط ابزاري شويم براي معرفي فرهنگ ديگران. تازه اگر فيلمهاي خوب وجذابي بسازيم – كه حتما ظرفيت آن هم هست – نيازي به چنين كاري نيست واي بسا خود شبكه هاي تصويري غير دولتي نيز براي افزايش مخاطب ودرآمد خود آن را خريداري ونمايش دهند. ولي متأسفانه كجاست خردمندي كه اين مسائل را پيگيري  و اجرا كند؟

            من به عنوان يك اصلاح طلب كه همواره به اصلاح طلبي خود اقرار وافتخار نموده ام به واسطه اعتقادي كه به  گفتگو ، صلح وآرامش دارم عرض مي كنم كه با شناخت ايرانيان از فرهنگهاي ديگر مخالفتي ندارم وبلكه آن را توصيه مي كنم تا تعصبات بي جا و صلح برانداز كمتر شوند اما طبيعتاً وقتي مي بينم دراين جريان يكسويه ما به يك مصرف كننده و وارد كننده صرف تبديل مي شويم وقبل از فرهنگ خود فرهنگ ديگران را مقدم مي داريم وقدمي درجهت معرفي فرهنگ ملي براي مردم خود كشور وديگر جهانيان انجام نمي دهيم حق دارم اظهار نگراني كنم.

            مردم ما در جريان فيلم يوسف پيامبر با معصوميت حضرت يوسف آشنا شدند كه اقدامي سنجيده وبه جا بود. ولي آيا كسي از پاكدامني سياووش و مظلوميت او چيزي مي داند؟

            صدها سوال بي پاسخ در اين زمينه مطرح است كه بايد بكوشيم براي آن جوابي بگيريم تا نشان دهيم كه وطن پرستي امثال فردوسي وخيال پردازيهاي شاعرانه وعارفانه نظامي گنجوي ها كه شاهكارهاي بي بديل آنها نبايد اينگونه با كم توجهي مردم همان كشور مواجه شود. ( ببخشيد اين همه علامت سول در اين مطلب درج كردم)

            تولد وبلاگ جناب آقاي دكتر يوسف پادگانه را تبريك گفته و قول مي دهم نامه اي كه قرار بود براي جنابشان تنظيم كنم همچنان روي ميز قرار دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/02/28ساعت 14:1  توسط عبدالحمید سعدینی   | 

يكي داستان است پر از آب چشم ...

 در وبلاگ استاد گرانمايه – جناب آقاي محمد آراسته -  مطلبي در ج شده است با عنوان : « بازهم از خودمان » كه ضمن برشماري چند مسئله در ذيل مطلب بازهم اعتياد را به صورت برجسته به معرض افكار عمومي و منظر مخاطبان خود كشانده دراين زمينه بيان چند نكته را ضروري مي دانم :

1-   اعتياد يك پديده چندوجهي و پيچيده اجتماعي است كه مي توان گفت عمر چندان زيادي در جامعه ما ندارد و درهمين مدت كوتاه حضور گسترده خود – البته در حالت محدود درگذشته نيز وجود داشته است- ضربات مهلك وجبران ناپذيري بر پيكره جامعه ما وارد ساخته است . اين ديو زشتخوي نامريي كه همانند ضحاك مغز جوانان مارا نشانه گرفته و پيكر بي جان آنها را دور مي اندازد بسيار خطرناك تر از هجوم دشمن خارجي يا حتي حوادث وبلاياي طبيعي است . ما (شا مل مردم ودولت ) چه كاري براي دفع اين خطر انجام داده ايم ؟

2-    رفتار دولت دراين زمينه از ابتدا تا كنون متأسفانه ناكارآمد ، مبتني بر آزمون وخطا و حتي داراي پيامدهاي منفي نيز بوده است. دولت در اين زمينه هم وظيفه مبارزه با ورود وتوزيع مواد مخدر را برعهده دارد و هم وظيفه ياري رساندن به آسيب ديدگان از اين بلاي خانمان سوز. شخصاً عملكرد دولت و ارگانهاي حاكميتي را دراين خصوص موفق ارزيابي نمي كنم .

3-   اينجانب در زمينه مبارزه با مواد مخدر ونقش افراد و سازمانهاي مردم نهاد را منحصر ومحدود به مبارزه براي « كاهش تقاضا» مي دانم. اگر زمينه اعتياد را ازبين نبريم شخص معتاد يا كساني كه استعداد اعتياد را دارا هستند مواد مخدر را از هركانال ممكن تأمين مي كنند. اگر در مثلاً درگروك تأمين نشد در ميناب . يا اگر ميناب هم نتوانستند تهيه كنند بندرعباس و... .اين را تجربه به ما ثابت كرده است . به تجارب خود احترام بگذاريم وازآنها درس بگيريم.

4-   افراد آسيب ديده از مواد مخدر را بايد به عنوان « مريض » شناسايي كنيم نه « مجرم » . ممكن است برخي معتادان براي تهيه مواد مخدر دست به اعمال مجرمانه از قبيل دزدي و نظاير آن بزنند ، اما ريشه اين رفتار مجرمانه را بايد در بيماري روحي آنها كه منجر به اعتياد گرديده جستجو كنيم. اگر ما به معتاد نگاه مجرمانه داشته باشيم هيچگاه نمي توانيم با او ارتباط برقرار كرده واعتمادش را جلب كنيم. به هرحال جلب اعتماد معتادان براي كمك به آنها يك اصل است.

5-   مبارزه براي كاهش تقاضاي مواد مخدر و بهبودي بيماران يك پروسه طولاني مدت است كه پيگيري آن نيازمندمشاركت فكري و عملي افراد ، منابع مالي مورد نياز براي اجراي طرح اعتياد زدايي ، بررسي مشكلات قبل وبعد از اعتياد ونظاير آن مي باشد. تنها بستري شدن افراد براي سم زدايي در كمپهاي ترك اعتياد نمي تواند منجر به بروز يك معجزه گردد. فرد معتاد كه به دنبال بهبودي مي گردد در دوران مصرف به هيچ چيزي جز تأمين مواد مخدر فكر نمي كند ولي به محض كنارگذاشتن مصرف ، چشمش به جهان پيرامون باز مي شود. اينجاست كه با افسوس فراوان متوجه مي شود كه چه فرصتهايي را در زندگي خود نابود كرده است . چقدر نزديكان وبه ويژه خانواده خود را آزرده است و... خود اين بازنگري في نفسه مفيد است ولي اگر امكانات لازم براي فرد جوياي بهبودي جهت زندگي جديد و جبران فرصتهاي گذشته قرار نگيرد مي تواند دوباره فرد را دچار سرخوردگي نموده و براي در امان ماندن از گزندگي پاسخ اين سوالات كه روح را مثل خوره مي خورد به اعتياد و بي مسئولتي روي آورد. تجربه اي كه شخصاً دراين زمينه از برخورد با افراد معتاد جوياي بهبودي كسب كرده ام اين واقعيت را به من فهمانده است.

6-   فرد معتاد جوياي بهبودي مثل هر انسان ديگري نيازمند توجه وحتي تأييد ديگران است. اگر انسانهاي معمولي ونزديكان اين فرد همچنان از وي كناره گيري نمايند ، عملاً فرصت را به كساني واگذار كرده اند كه آرزوي اعتياد دوباره آن فرد را دارند. در چنين شرايطي فروشندگان خرده پاي مواد مخدر با نزديك شدن به اين فرد ونشان دادن محبت ساختگي  سعي در جذب دوباره وي مي كنند و اي بسا عامل انحراف ولغزشهاي مجدد نيز همين برخورد نا مطلوب ما اطرافيان باشد. رفتار ما با فردي كه تلاش براي بهبودي را آغاز كرده و موفقيتي نيز كسب نموده بايد به شكلي باشد كه اين پيام را به وي منتقل كند كه او تغيير كرده است وبا اصلاح شخصيت خود آدم ديگري شده است كه كسي از همراهي و رفاقت او نه تنها خجالت نمي كشد كه حتي مي تواند مايه مباهات باشد. ما كمتر ديديم كسي توجهي جدي به بهبوديافتگان يا جويندگان بهبودي در گروك نشان دهد يا مثلاً در تريبوني عمومي از آنها تمجيدي بكند يا مراسمي برگزار وضمن دعوت از آنها با افتخار در موردشان سخن بگويد. پس ما هم كم تقصير نيستيم.

7-   بيكاري يا بدكاري ( اشتغال به كارهايي كه زمينه ورود به اعتياد را دارند) يكي از عوامل اصلي اعتياد است . وجود فرصتهاي شغلي مؤلد و كيفي كه فرد معتاد بتواند از طريق اشتغال به آنها هم درآمدي كسب كند و وقت خود را درآن بگذراند و از همه مهمتر تواناييهاي خود را به ديگران نشان دهد يك ضرورت است . در تجربه اول مبارزه با مواد مخدر در گروك كه انصافاً موفقيت بزرگي را عايد كرد اين نقيصه وجو داشت وشايد منشأ آن همان كمبود منابع مالي بود . اگر همت دوباره اي براي مبارزه وجود داشته باشد ايجاد فرصتهاي شغلي جديد را بايد به صورت جدي در دستور كار قرار دهيم.

8-   آنچه عنوان شد فقط بخشي از اين مرثيه مي باشد. بهتر است براي پرهيز از اطاله بيشتر كلام سخن را همين جا ختم و در آينده نزديك به اميد خدا پيشنهادهايم را جمع بندي وارائه نمايم. از آقاي آراسته هم متشكرم كه زمينه اين نوشته رافراهم كردند.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/02/12ساعت 14:14  توسط عبدالحمید سعدینی   | 

اخراجي ها

 

 

ديروز( شنبه مورخ 29/1/88)  با دعوت دوستان بندري و اصرار دوستان سيريكي در همايش اصلاح طلبان استان هرمزگان كه در هتل آتيلار بندرعباس برگزار شد شركت كردم . بيش از هر چيزي ملاقات وتجديد خاطره با بسياري از دوستان برايم فرصت وغنيمت بود. من در دوره دوم شوراها كه به نمايندگي از شوراي اسلامي شهرستان ميناب عضو (يا به قول كساني كه فارسي را پاس مي دارند :«هموند» ) شوراي اسلامي استان هرمزگان بودم اين فرصت را داشتم كه به عنوان نماينده شوراي اسلامي استان هرمزگان ، عضو شوراي توسعه وبرنامه ريزي استان بشوم كه شورايي فرادستي مركب از رؤساي دستگاههاي اجرايي است كه رياست آن با استاندار است و تصميمات حساس استاني درخصوص توسعه وآباداني در آنجا اتخاذ مي شود . دراين مطلب قصد تشريح اين شورا وفعاليت خود راندارم بلكه مي خواهم عرض نمايم كه به صورت طبيعي در اثر نشستها و جلسات متعدد وطولاني آشنايي والفتي با ساير اعضاي آن كه از جمله مديران و رؤساي دستگاههاي اجرايي استان بودند پديد آمده بود و با كناره گيري وعدم شركت اينجانب در شوراي سوم وگوشه عزلت گزيدن سعادت ديدار اين دوستان را ازدست داده بودم. به هر حال اين همايش فرصت تجديد ديدار بود.تعداد زيادي از مديراني كه به هر دليل از مديريت خلع شده بودند نيز در آن همايش شركت داشتند ولي اثري از مديران بركنار نشده نبود. ما اخراجيها توانستيم همديگر را ملاقات كرده وكمي نيز از خاطرت گذشته بگوييم . راستي اگر اين دوستان همچنان مدير واز كاربركنار نشده بودند آيا حاضر مي شدند در چنين جمعي حضور يابند ؟

            بايد اذعان كرد كه مديريت در كشور ما با محدوديت وحواشي زياد همراه است. مديران در زندگي شخصي بسيار محدود و با تنگناهاي رفتاري فراواني روبرو هستند. من دقيقا نمي دانم در كشورهاي خارجي مديران در زندگي غير حرفه اي خود چگونه رفتار مي كنند و خطوط رسمي اما نانوشته محدوديت رفتاري آنها در كجا ترسيم گرديده ، اما فكر مي كنم اين روش برخورد جامعه ، رسانه ها ودولت با مديران بخش دولتي ممكن است استرس و نگراني شديدي را درآنها ايجاد كند كه حتي بر روند فعاليت ونحوه خدمات دهي آنها به جامعه تأثير منفي بگذارد . اميدواريم فضايي ايجاد شود كه بدانيم مديران فرشته نيستند وانسان هستند ومثل ساير انسانها احساسات و تعلقاتي دارند كه تا جايي كه اين احساسات و تعلقات با خطوط قرمز جامعه و ارزشهاي آن در تقابل نباشند ، مديران مي توانند مثل ساير انسانها به آنها بپردازند. درنظر بگيريد تفريح رفتن يك مدير با خانواده اش يا حتي با دوستان چقدر سخت است . حتي فرزندان و خانواده آنها در محل تحصيل يا ورزش ونظايرآن با چه فشاري مواجه هستند.

            به هرحال ديروز جناب آقاي علي رئوفي به عنوان رييس ستاد تبليغات انتخاباتي جناب آقاي ميرحسين موسوي در استان هرمزگان انتخاب و معرفي شدند تا با ياري ديگر اخراجي ها (مديران بركنار شده ) و ساير اقشار مردم و علاقه مندان به جناب آقاي موسوي فعاليت خود را آغاز كنند ومن برايشان آرزوي توفيق و كاميابي دارم.

            بيان يك توضيح را ضروري مي دانم و آن پاسخ به گلايه برخي دوستان در خصوص دير به روز نمودن وبلاگم مي باشد. فقط علت آن درگيري شغلي و غير شغلي است . اميدوارم بتوانم فرصت بيشتري براي اين كار بگذارم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/30ساعت 9:17  توسط عبدالحمید سعدینی   | 

نيايش

خداوندا! تو خود مي داني كه چقدر سالم زندگي كردن سخت است . به بزرگي وجلالت كه مرا بينش زندگي سالم و همت دستيابي به آن عطا كن!

بار الها! جاذبه هاي دروغين اين جهان اگرچه افراد كم مايه را همواره به خود جلب مي كند ولي آنها كه گوشه اي از بزرگي تو را فهميده اند همه اين دنيا و جاذبه هاي آن اگر مقابل « آدم » بودنشان قرار بگيرد، به اندازه عطسه بزي نيز ارزش ندارد ، به آه وناله هاي شبانه انسانهاي پاك كه مرا از وسوسه هاي اين دنيا درامان بدار تا بلكه بتوانم در راه « آدم » بودن قدمي اگرچه كوچك بردارم.

خداي من وخداي آسمانها! آنچه زندگي راشيرين مي كند تن وبدن سالم است . از تو مي خواهم جسمي سالم برايم عطا كني وقدرتي كه بتوانم از آن براي معرفت تو وخدمت به بندگانت استفاده كنم!

پروردگارا ! قدرت همواره انسانها را به وسوسه مي اندازد و هرگاه به آن دست يابند اي بسا كه نتوانند ديگر انسان سالمي شوند. چون به ظرفيتهاي اندك خود آگاهم عاجزانه از تو مي خواهم  وسوسه قدرت را از من دور نگاهداري و قدرت را همواره دور از من و اگر قدرتي برايم عطا نمودي روحم را نيز آنچنان بزرگ وبي نياز بگردان كه از دست دادنش برايم آسان شود و بصيرتي كه آن قدرت را آنچنان كه بايد به كار گرفته شود به كار گيرم .

اي بخشاينده! خود ميدانم كه غرق گناهم وشرمسار. بر من ببخشاي كه نه توان اين شرمساري را دارم ونه قدرت جبران گناهانم را

خدايا! از تو ثروت زيادي نمي خواهم فقط آنقدر كه نيازمند نباشم اگر مال ومكنتي مي دهي وسعت نظر و سخاوت بخشش آن را نيز در من ايجاد كن وهماره از زبوني و بيچارگي براي كسب مال ومنال در امانم بدار

الهي ! من از توچه بخواهم كه آن را به من نداده باشي ! فقط همت كسب معرفت و درك فرصت بندگي را به من عطا كن تا بتوانم ...

خدايا از آينده بيمناكم ! در اينده مرا شرمنده خودت وخلقت مگردان

الهي روي گشاده و قلب مهرباني را به من ببخشاي

معبودا قدرت پرستش و نيايش وبندگي را در من بيافزاي

 

خدايا به حق آنها كه براي حفظ يكرنگي وپاكي خود زجرهاي فراواني را كشيدند و از جان ومال وآبروي خود گذشتند همواره راه حقيقت را به من بنماي و مرا از وسوسه ها و ترديدها دور بدار وقدرت حرف حق زدن واستقامت بر حقيقت را به من عطا كن

خداوندا! دانش وقدرت تربيت فرزندان را برايم فراهم نما تا اگر خود انسان مؤثري نبوده ام بتوانم انسانهاي مؤثري تربيت كنم.

بار الها....

سال نو خورشيدي را به همه خوانندگان تبريك مي گويم ودراين سال جديد براي همه آرزوهاي خوب دارم .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/09ساعت 13:42  توسط عبدالحمید سعدینی   | 

وبلاگ «لندن – گروگ» به مثابه يك فرصت

طي تماس تلفني استاد ارجمند جناب آقاي محمد آراسته با خبر شدم كه آقاي حسن رييسي يا بنا به نوشته خودشان رئيسي ( اين رسم الخط نا هماهنگ زبان فارسي هم بيشتر استفاده كنندگان آن را با مشكل مواجه كرده ولازم است چاره اي انديشيده شودتا مثل ساير زبانها همه يكسان بنويسند.) وبلاگي به نام وبلاگ « لندن – گروگ » راه اندازي نموده اند. خيلي خوشحال شدم ودراولين فرصت مراتب خوشحالي خود را در وبلاگشان اعلام كردم. حقيقتاً در سفر اخير ايشان به گروك در ملاقاتهايي كه با اين بزرگوار داشتم بنده اين انتقاد را متوجهشان دانستم كه چرا ارتباط محدودي با جوانان گروك وشهرستان سيريك دارند و وبلاگي را براي رفع اين نقيصه راه اندازي نمايند. البته ايشان هم دلايل خاص خودشان را داشتند. ضمن ابراز مجدد خوشحالي از اين اتفاق خجسته ، درج موارد زير را ضروري مي دانم :

1-     آقاي حسن رييسي كه اقلاً براي مردم گروك وشهرستان سيريك نيازي به معرفي ندارند واقلاً به اعتبار جايگاه خانوادگي همگان اورا مي شناسند بازمانده  نسلي از جوانان تحصيل كرده ديروز گروك است كه به هردليل كمتر توانست فرصتي براي تأثيرگذاري بر ساير اقشار مردم به دست آورد. آقايان موسي آراسته ، عبدالغفور رييسي نيا، عبدالله آراسته ومحمد بهادر درستكارخيلي زود از اين ديار رفتند. برخي از افراد شاخص اين نسل گرفتار اعتياد و مشكلاتي از اين دست شدند . آقاي حسن رييسي – كه اميدوارم خدا به او عمر، تندرستي و عزت بيشتري عطا نمايد تنها كسي است كه مي تواند از تلاشها و زحمات موثر يا بي نتيجه نسل قبلي به ما بگويد ومارا آگاهتر كند. از اشتباهات بگويد تا ما تكرارشان نكنيم و از كاميابها بگويد تا ادامه شان دهيم. آقاي حسن رييسي براي ما يك فرصت جدي است اگر آن را دريابيم .

2-     ما ايرانيها مي گوييم «مستمع صاحب سخن را برسر ذوق آورد». بي گمان نحوه تعامل ما با اين وبلاگ مسير آينده آن را تعيين خواهد كرد. استقبال ما وجوانترها از اين وبلاگ و طرح سوالات و شركت در مباحث مي تواند رد كيفيت وكميت مطالب اين وبلاگ نقش مهمي ايفا كند . توصيه من به همه مخاطبين وبلاگم اين است : « به وبلاگ گروگ – لندن برويد وضمن ابراز خوشحالي خودتان از اين اتفاق خجسته ، به طرح سوالات و ديدگاههاي خود با آقاي حسن رييسي بپردازيد» حتما تاثيرات مثبت اين اقدام هماهنگ دسته جمعي را در آينده خواهيم ديد.

3-     با تغيير سيستم اداره روستاها و استقرار شوراكه  يك روش جديد والبته مدني تر مي باشد كه هنوز به درستي راههاي استفاده از اين ابزارها را بلد نيستيم از يك سو واز سويي درگيري نسبي نيروهاي سياسي با يكديگر در اكثر مناطق همگان را وادار به انتخاب موضع سياسي نموده وشخصيتها يا نهادهاي اجماعي كه مورد توافق طرفين باشد ديگر مستهلك شده ووجود ندارند. افرادي نظير آقاي حسن رييسي وتا حدودي آقاي يوسف پادگانه مي توانند در اين زمنيه موثر باشند چون حساسيت گروههاي مختلف نسبت به آنها كمتر است و جلب اعتماد گروههاي غير همسو در گروك براي آنها راحت تر است .پيگيري  اين نقش به روشهاي  مختلف از طريق اين وبلاگ يك وظيفه تاريخي قلمداد مي گردد.

4-     هر فردي در مقطع مختلف به ويژه در ميانسالي حق دارد با دوستاين قديمي خود وخانواده به مرور خاطرات زندگي خود بپردازد. اگر زندگي مدرن امروزي فرصت اين امر را براي جناب آقاي رييسي محدود كرده است باري اين وبلاگ مي تواند تا حدودي اين فرصت را دوباره احيا مي نمايد.

 

مي توانم در اين زمينه بيشتر نيز بنويسم ولي فكر مي كنم كافي باشد. به هرحال به قول سعدي :« محال عقل است که ذوالفقار علي در نيام و زبان سعدي در کام» . سكوت آقاي رييسي براي ما قابل قبول نبود . شخصا خيلي خوشحالم كه اين سكوت شكسته شد . شما چطور؟

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/03ساعت 8:9  توسط عبدالحمید سعدینی   | 

من نمي نويسم پس نيستم!

دوستي به شوخي يا جدي برايم كامنتي گذاشته بود با اين متن :‹سلام "
یکی میگفت پول تلفن سعدینی زیاد اومده خانمش دوایش کرده همین خاطر چیزی نمی نویسه راستی درسته ؟
چرا اصلا نمی نویسید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟›

ازخدا پنهان نيست از شما خوانندگان عزيز هم پنهان مباد كه امورات مالي خانواده ما توسط عيال ساماندهي وبرنامه ريزي مي شود واين امر را چنان مستبدانه انجام مي دهد كه حتي نظرات مشورتي هم دراين خصوص نمي پذيرد ولي بالاخره ما هم زورمان به اين مسايل مي رسد . ومي توانيم هزينه هاي مان را وصول كنيم .البتخ خداييش خيالمان هم خيلي راحتتر است چون اگر اين امورات را به بنده بسپارند درآمدها تا دهم برج هم افاقه نخواهد كرد چه رسد به سي ام وبعضي ماهها سي ويكم . از شوخي گذشته من خيلي وقت است كه سراغ وبلاگم براي نوشتن نرفته ام اصلي ترين دليل آن ،مشغله فراوان كاري بوده است ولي دلايل ديگري هم داشته است . شايد احساس نوعي نوميدي وبي تأثيري نوشته ها . نمي دانم شايد احساس غربت در موطن خويش :

روزهای بهانه و تشویش

روزگارترانه و اندوه

روزهای بلندو بی فرجام

ازفغان نگفته ها انبوه

 

روزگارسکوت وتنهایی                        

پی هم انس خویشتن گشتن

سال خوردن به کوچه های غریب 

تیغ افسوس برسر آوردن   

من ازاین خسته ام که می بینم

تیرگی هست وشب چراغی نیست

پشت دیوارهای تودرتو

هیچ سبزینه ای زباغی نیست

روزهای دروغ وصدرنگی                               

پوچ وخالی زدل سپردنها

روزگارهلاک بلبلها               

جغدهارابه شاخه ها دیدن

روزگاری که نیست دیگرهیچ          

 درکت مردها پلنگ دیدن

دلتنگم . خسته ام . گرفته ام .

 

هرچه باشد بالاخره اين كامنت باعث شد روزه سكوت را بشكنيم و به نوشتن روي بياورم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/08ساعت 13:57  توسط عبدالحمید سعدینی   |